سیستمهای نوین آبیاری بارانی و موضعی در کشاورزی

در اینجا با انواع سیستمهای آبیاری در کشاورزی آشنا می شوید که شامل انتخاب سیستم، طراحی، اجرا، بهره برداری، نگهداری و... است

سیستمهای نوین آبیاری بارانی و موضعی در کشاورزی

در اینجا با انواع سیستمهای آبیاری در کشاورزی آشنا می شوید که شامل انتخاب سیستم، طراحی، اجرا، بهره برداری، نگهداری و... است

سیستمهای نوین آبیاری بارانی و موضعی در کشاورزی

♥ *** راه در جهان یکیست و آن راه راستی است ***♥
شما دوستان عزیز آزادانه و حتی بدون ذکر منبع می توانید از همه مطالب این وبلاگ استفاده کنید.

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کشاورزی» ثبت شده است

سلامت نیوز: کره زمین عملاً در حال خشک شدن است. هزاران دریاچه و رودخانه پیوسته ناپدید می‌شوند. دریاچه چاد در مرز بین چاد و نیجر اکنون تنها چهار درصد مساحت خود را حفظ کرده است. بزودی ممکن است این دریاچه فقط روی نقشه‌ها باقی بماند. دریاچه آرال، که یکی از بزرگ ترین پیکره‌های آبی داخل سرزمینی جهان بود، اکنون تنها جزء کوچکی از چیزی است که 40 سال پیش بود. در 14 ژوئن سال 2015 میلادی ناسا نتیجه مطالعه ای10 ساله را درباره 37 آبخوان بسیار بزرگ جهان منتشر کرد. بنابر این گزارش 21 آبخوان از مجموع این 37 آبخوان به علت پمپاژ بیش از حد آب پیوسته کوچک تر می‌شوند و از میان این گروه سرعت کوچک شدن 13 آبخوان فوق العاده زیاد است. این تحلیل ناسا تأیید می‌کند که منابع آبی زیرزمینی جهان که 35 درصد تمام آب آبیاری جهان را تأمین می‌کنند پیوسته کوچک تر می‌شوند، آن هم با سرعتی بسیار زیاد.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه ایران، امروزه 18 کشور جهان که حدود نیمی از جمعیت جهان در آنها ساکن‌اند بیش از حد از آبخوان‌های خود بهره برداری می‌کنند. از میان آنها می‌توان سه کشور بزرگ تولید کننده غلات یعنی چین، هند و ایالات متحده را برشمرد که در مجموع نیمی از تولید غله جهان را بر عهده دارند و همراه با آنها چندین کشور پرجمعیت مانند ایران، پاکستان و مکزیک نیز در همین وضعیت قرار دارند. کمبود آب در دو دسته از کشور‌ها برای جهان حائز اهمیت بسیار است. اول کشور‌های بزرگ تولید کننده اصلی غلات جهان یعنی ایالات متحده، چین و هند، دوم کشور‌های منطقه خاور میانه.

از میان آبخوان‌هایی که بیشترین فشار را تحمل می‌کنند می‌توان به آبخوان عربی که 60 میلیون نفر به آن متکی اند، آبخوان حوضه رود سند که بین هند و پاکستان مشترک است و حدود 200 میلیون نفر از مردم را حمایت می‌کند و آبخوان مورزولا- جدو که بین لیبی و نیجر مشترک است اشاره کرد. تعجبی ندارد که آبخوان هایی که تحت بیشترین تنش قرار دارند آبخوان‌هایی هستند که معمولاً در مناطق خشک و نیمه خشک واقع شده‌اند. از نظر میزان بهره برداری از آب‌های زیرزمینی، سهم هندوستان با برداشت 210 میلیارد متر مکعب در سال از همه کشورهای جهان بیش تر است. این مقدار تقریباً معادل مجموع برداشت 105میلیارد متر مکعبی چین و برداشت 100 میلیارد متر مکعبی امریکا از آب‌های زیرزمینی است. به عبارت دیگر میزان آب آبیاری زیر زمینی مصرفی در هند برابر است با مجموع مصرف چین و ایالات متحده.


سقوط سفره‌های آب زیر زمینی از هم اکنون نیز آینده تولید غله در شمال چین را به خطر انداخته است. بررسی که در سال 2001 میلادی درباره آب زیرزمینی در چین منتشر شد نشان داد که سفره‌های آب زیر دشت شمال چین یعنی ناحیه‌ای که نیمی از گندم و یک سوم ذرت این کشور را تولید می‌کند با سرعت زیاد در حال کاهش بود. اکنون برداشت بیش از حد آب، آبخوان کم عمق منطقه را عمدتاً تهی کرده و کشاورزان را وادار کرده در جست‌و‌جوی آب به آبخوان عمیق منطقه که تجدید شدنی نیست پناه ببرند. سفره آب زیر دشت شمال چین که قبلاً در سی متری زمین بود اکنون در بعضی مناطق به 300 متری سقوط کرده است. چاه‌های کم عمق همگی خشک و رها شده‌اند و کشاورزان ناچار شده‌اند چاه‌های عمیق تری حفر کنند. چین که قریب 4/1 میلیارد نفر جمعیت دارد با کاهش شدید عرضه آب روبه‌روست. در سال 1960میلادی چین 50 هزار دریاچه و رودخانه داشت اما تا سال 2010 تنها 23 هزار از آنها باقی مانده بود.


هرچند کمبود آب چین بسیار جدی است، اما کمبود آب هند از آن هم هشدار دهنده تر است. در هندوستان که جمعیت آن سالانه 19 میلیون نفر رشد می‌کند آبیاری عمدتاً به آب زیرزمینی متکی است و چون در این کشور هیچ محدودیتی برای حفر چاه وجود ندارد کشاورزان تاکنون 27 میلیون چاه در آن حفر کرده‌اند و در مجموع مقادیر بسیار عظیمی از آب زیرزمینی را بیرون می‌کشند. موتور‌های آب که با یارانه‌های سنگین برق از آنها حمایت می‌شود پیوسته سفره‌های آب زیر زمینی را با سرعتی خطرناک پایین می‌برند. در تمام ایالت‌های هند سفره‌های آب زیرزمینی پیوسته سقوط می‌کنند. از میان مهم ترین آنها که بیش تر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند می‌توان به پنجاب، هاریانا، راجستان و گجرات در شمال و استان تامیل نادو در جنوب اشاره کرد. در شمال گجرات سفره‌های زیر زمینی آب با سرعت عجیب 6 متر در سال سقوط می‌کنند. در تامیل نادو یعنی ایالتی که 72 میلیون نفر جمعیت دارد سفره‌های آب زیرزمینی در تمام ایالت در حال سقوط اند. دکتر پالانی سامی از دانشگاه کشاورزی تامیل نادو، در سال 2004 اعلام کرد که 95 درصد چاه‌های کشاورزان کوچک که نوعاً چاه هایی کم عمق هستند خشک شده‌اند و بر اثر آن کشاورزی آبی ایالت ظرف یک دهه گذشته حدود 50 درصد کاهش یافته است. بانک جهانی برآورد می‌کند که 190 میلیون هندی به وسیله غله‌ای تغذیه می‌شوند که در اثر بهره‌برداری بیش از حد از آب به دست می‌آید.


در ایالات متحده کشاورزان درمنطقه دشت‌های بزرگ و از جمله در چندین ایالت مهم تولید کننده مانند ایالت تگزاس، اوکلاهوما، کانزاس و نبراسکا بیش از حد از آب‌های زیرزمینی بهره برداری می‌کنند. در این ایالت‌ها آبیاری نه تنها سبب افزایش عملکرد گندم شده بلکه در برخی مناطق به کشاورزان اجازه داده به جای گندم، ذرت که عملکرد بسیار بالاتری دارد بکارند. مثلاً در کانزاس که از قدیم به عنوان بزرگ ترین تولید کننده گندم شناخته شده اکنون تولید ذرت بیش از گندم است. کشاورزی آبی در این ایالت‌ها توسعه پیدا کرده اما آبی که صرف آن می‌شود از آبخوان اوگالالا به دست می‌آید که پیکره آبی زیرزمینی عظیمی است که از نبراسکا به سمت جنوب تا تگزاس کشیده شده است. متأسفانه اوگالالا آبخوانی است فسیلی که آب سال‌های سال قبل در آنجا جمع شده است. میزان تغذیه آن بسیار اندک است و نسبت سرعت بهره برداری بسرعت تغذیه آن 24 به 1 است. آنگاه که این آبخوان تهی شود، چاه‌ها خشک خواهند شد و کشاورزان می‌باید بسته به شرایطی که دارند یا به کشاورزی دیمی بازگردند و یا کلاً کشاورزی را ترک کنند. در تکزاس میزان زمین‌های آبی تحت کشت غلات در سال 1975 به اوج خود رسید و از آن زمان تا کنون دو سوم کاهش یافته و بیشترین کاهش آن در سال‌های اخیر بوده است. در کانزاس مساحت زمین‌های کشاورزی در سال 1982 میلادی به اوج خود رسید و از آن زمان تا کنون 41 درصد کاهش یافته است.


خاورمیانه و بحران آب
منطقه دوم خاورمیانه است. در خاورمیانه نیز کمبود آب بشدت خود را می‌نمایاند. در این منطقه خشک و نیمه خشک تعدادی از کشورها از آبخوان‌های خود چنان بیش از حد بهره برداری کرده‌اند که آبخوان آنها پیوسته سقوط می‌کند و چاه‌های آنها در حال خشک شدن است. با کاهش عرضه آب آبیاری بالاخره در نقطه‌ای از زمان تولید غله نیز رو به کاهش خواهد نهاد و این امر برای آنها عواقب اجتماعی و سیاسی در بر خواهد داشت. از میان کشورهایی که میزان مصرف آب آنها به اوج خود رسیده و محصول غله آنها رو به کاهش نهاده می‌توان از عربستان سعودی، سوریه و یمن نام برد. در هر سه این کشورها کاهش دسترسی به آب منجر به کاهش تولید غلات شده است. تا کنون کشورهای کوچک تری به کاهش تولید غله دچار شده‌اند اما کشورهای بزرگ تری مانند پاکستان که به کمبود آب دچارند نیز خیلی از آنها عقب نیستند. در این منطقه در هیچ کشوری سقوط سفره‌های آب زیر زمینی و کاهش سطح کشاورزی آبی برجسته‌تر از عربستان سعودی نیست، یعنی کشوری که همان اندازه که از نظر نفت غنی است از نظر آب فقیر است. سعودی‌ها بعد از تحریم صادرات نفت در سال 1973 دریافتند که در مقابل تحریم متقابل غله آسیب پذیرند. لذا برای اینکه در تولید گندم خودکفا شوند یارانه بسیار سنگینی را به کشاورزی آبی اختصاص دادند که اساس آن بر تلمبه کردن آب از یک آبخوان زیر زمینی بود. بعد از اینکه عربستان برای مدتی بیش از 20 سال از نظر گندم خودکفا شد سعودی‌ها در سال 2008 اعلام کردندکه آبخوان آنها به طور کلی تهی شده و آنها کشت گندم را هر سال یک هشتم کاهش خواهند داد و در سال 2016 میلادی آن را کاملاً قطع خواهند کرد. اما مدت کوتاهی بعد از آن و به مجرد اینکه آنها ارزش واقعی آب باقی مانده را دریافتند قطع کشاورزی آبی را برای زمان زودتری برنامه ریزی کردند. در سال 2015 سعودی‌ها تمام غله مورد نیاز خود را وارد کردند. آنها پیش‌بینی می‌کنند که سالانه 15 میلیون تن گندم، برنج، ذرت و جو برای تغذیه جمعیت 30 میلیونی خود و گله‌های سریع الرشد دامی و مرغداری‌های بزرگ خود نیاز دارند. عربستان سعودی نخستین کشوری بود که به طور علنی برآورد کرد که تهی شدن آبخوان چگونه و چه زمانی محصول غله آن را کاهش خواهد داد.


سوریه که 22 میلیون نفر جمعیت دارد و رمق آن در اثر جنگ داخلی گرفته شده نیز پیوسته منابع آب زیر زمینی خود را بیش از حد مورد بهره برداری قرار می‌دهد. تولید غله آن در سال 2001 میلادی به اوج خود رسید و از آن زمان تا کنون 32 درصد کاهش یافته است. این کشور نیز شدیداً به غله بیرون از کشور وابسته شده است. در کشور همسایه سوریه یعنی عراق، تولید غله ظرف یک دهه گذشته به رغم تداوم رشد سریع جمعیت کشور در سطح ثابتی باقی مانده است. این کشور نیز اکنون برای تأمین دو سوم از غله مصرفی خود به بازار جهانی متکی است. علاوه بر تهی شدن آبخوان هم سوریه و هم عراق به طور مداوم از کاهش جریان آب رودخانه‌های دجله و فرات نیز رنج می‌برند زیرا کشور ترکیه که در بالادست این دو واقع شده مقداری از آب آن را برای خوداختصاص داده است. در یمن که کشوری است با 24 میلیون نفر جمعیت سفره‌های آب پیوسته قریب 8/1 متر در سال پایین تر می‌رود زیرا میزان مصرف آب بیش از میزان تغذیه آبخوان‌های آن است. این کشور که یکی از سریع الرشد ترین جمعیت‌های جهان را دارد و سفره‌های آب آن در سراسر کشور پیوسته سقوط می‌کند اکنون به یک مورد بحران آبی جهان تبدیل شده است. طی 40 سال گذشته تولید غله کشور قریب 50 درصد کاهش یافته و تا چند سال دیگر مزارع آبی در این کشور به چیزی کمیاب تبدیل خواهند شد و کشور ناچار خواهد بود عملاً تمام غله مورد نیاز خود را از خارج وارد کند. در خاورمیانه عربی، جهان شاهد تقابل بین جمعیتی سریعاً رشد یابنده و منابع آبی است که پیوسته کاهش می‌یابد. برای اولین بار در تاریخ در یک منطقه جغرافیایی، تولید غله در حال کاهش است بدون آنکه در چشم انداز هیچ چیز برای جلوگیری از آن وجود داشته باشد. از آنجا که این کشورها نتوانسته‌اند بین سیاست‌های جمعیتی و سیاست آب خود توازن برقرار کنند اکنون هر روز 9000 نفر جمعیت جدید در این منطقه جویای غذاست و هر روز آب کمتری برای تولید غذا برای این جمعیت وجود دارد.

بحران آب در ایران جدی است
در ایران، کشوری که 79 میلیون نفر جمعیت دارد، در نتیجه کاهش آب بین سال 2012-2007 میلادی و خشکیدگی چاه‌ها، تولید غله 10 درصد کاهش یافت. از آنجا که یک چهارم تولید غله این کشور از راه بهره برداری بیش از حد از آب‌های زیر زمینی به دست می‌آید در چشم انداز تولید آن کاهش بیش تر محصول غله دیده می‌شود. ایران که جمعیت آن سالانه یک میلیون نفر رشد می‌کند نیز با چشم انداز رشد وابستگی به جهان خارج برای تأمین غذا روبه‌روست.

مهاجرت پناهجویان آب در بلوچستان
پاکستان که جمعیت 199 میلیون نفری آن سالانه 4میلیون رشد می‌کند نیز به بهره برداری شدید از آب‌های زیر زمینی خود مشغول است. بخش بزرگی از آب آبیاری آن از سامانه رودخانه سند تأمین می‌شود. اما به نظر می‌رسد در بخش پاکستانی دشت حاصلخیز پنجاب سقوط سفره‌های زیر زمینی تفاوتی با آنچه در آن سوی مرز در هند رخ می‌دهد ندارد. چاه‌های کنترلی که در نزدیکی دو شهر دو قلوی اسلام آباد و راولپندی واقع در شمال شرقی پاکستان حفر شدند نشان داده‌اند که بین سال 1982 و 2000 میلادی سفره‌های آب زیر زمینی پیوسته سقوط کرده‌اند که طیف این سقوط چیزی بین یک متر تا 8/1 متر بوده است. در استان بلوچستان پاکستان سفره‌های زیر زمینی دورو بر پایتخت یعنی شهر کوته پیوسته سالانه 3/3 متر پایین تر می‌روند و به همین دلیل است که این شهر اکنون دیگر آبی ندارد. سردار ریاض خان مدیر سابق مؤسسه تحقیقات نواحی خشک پاکستان در شهر کوته گزارش می‌دهد که از هفت حوضه رودخانه‌ای بلوچستان شش تای آنها منابع آب زیر زمینی خود را کاملاً تهی کرده‌اند و در نتیجه زمین‌های آبی بایر مانده‌اند. تعجبی ندارد که مهاجرت توده‌ای وسیعی اکنون در بلوچستان ایجاد شده که به یکی از بزرگ ترین امواج مهاجرت پناهجویان آب تبدیل شده است. مهاجرتی که تعداد شرکت کنندگان آن به میلیون‌ها نفر سر می‌زند. بانک جهانی می‌گوید: «پاکستان از نظر تنش آبی اکنون یکی از بدترین موقعیت‌های جهان را دارد و این وضعیت به لحاظ رشد سریع جمعیت آن می‌رود تا به کمبود آشکار و همه جانبه آب تبدیل شود.»


چندان که کشاورزی جهان توسعه می‌یابد، نزاع بر سر آب در سطح بین‌المللی مانند آنچه در حوزه رودخانه نیل بین مصر و کشورهای بالا دست جریان دارد روز به روز بیش تر می‌شود. اما در داخل کشورها این رقابت بین شهر‌ها و کشاورزان بر سر آب است که سیاست مداران را به خود مشغول می‌کند. در مناطقی که جریان آب بدون مدعی وجود ندارد و همه منابع آب مدعی دارند، شهر‌ها تنها از طریق بیرون کشیدن آب از دست کشاورزان می‌توانند آب به دست آورند. وقتی شهر‌ها آب را از روستا‌ها گرفتند و روستا‌ها بدون آب ماندند و سفره‌های آب‌های زیر زمینی سقوط کردند، آنگاه کشورها چاره‌ای ندارند جز آنکه کمبود تولید غله آبی خود را از طریق واردات جبران کنند. از آنجا که برای تولید هر تن غله هزار تن آب لازم است واردات غله کارآترین روش واردات آب است. بنابراین معامله بر سر آینده غله در واقع معامله بر سر آینده آب است. بازار آب در واقع در بازار جهانی غله تجسم می‌یابد.
خلاصه آنکه بهره برداری بیش از حد خواه در خاورمیانه باشد یا در دشت‌های بزرگ ایالات متحده امریکا می‌تواند به تهی شدن آبخوان‌ها و کم شدن محصول غله بینجامد. تا کنون تهی شدن آبخوان‌ها عمدتاً در کشورهای کوچک خاورمیانه به‌صورت کاهش محصول غله بروز یافته است. اما اکنون کشورهایی که از نظر اندازه و جمعیت متوسط هستند در سطح جهان مانند ایران، مکزیک و پاکستان به این مشکل دچار شده‌اند. ایران مدتی است اثرات کاهش عرضه آب در اثر مصرف بیش از حد را احساس می‌کند. پاکستان نیز به نظر می‌رسد که به اوج استفاده از موجودی آب خود رسیده است بنابراین دیری نخواهد پایید که به اوج غله خود نیز خواهد رسید. در مکزیک مصرف آب ایستا شده و ممکن است بزودی کاهش یابد.
جهان به آرامی و در سکوت به دورانی وارد شده که در آن آب و نه زمین به عنصر اصلی محدود کننده توسعه عرضه غذا تبدیل شده است. فرضیه‌ای قدیمی می‌گفت که هرگاه زمین کافی وجود داشته باشد آب کافی وجود خواهد داشت. متأسفانه اکنون این فرضیه دیگر کاربرد ندارد.


سلامت نیوز: کشاورزی، نخستین متهم تخریب منابع آبی جهان

سلامت نیوز: سایه کوچ اجباری، وحشتناک‌ترین سایه‌ای بود که می‌توانستند بر سر خود ببینند. سایه‌ای که با روند رو به خشکی دریاچه ارومیه هر ‌سال به آن نزدیک‌تر می‌شدند و نگرانی‌هایشان از آینده بیشتر. حالا سایه‌های دیگری را هم بر سر خودشان می‌بینند. سایه سرطان، مشکلات پوستی و ناراحتی‌های چشمی و در یک کلام، سایه بیماری. آمارهای رسمی خبری از افزایش بیماری‌های پوستی، سرطان و... نمی‌دهند، هر چه هست، گزارش‌هایی است که برخی مسئولان و مردم محلی با توجه به افزایش موارد ابتلا به بیماری‌ها در اطراف‌شان یا مشکلاتی که برای دام‌های منطقه همچون سقط جنین پیش آمده، از افزایش بیماری در منطقه و مشکلاتی حکایت می‌کنند که سلامتی ساکنان حاشیه‌ای دریاچه ارومیه را تهدید می‌کند، آن هم بدون این‌که گزارشی رسمی از این افزایش‌ها و نگرانی‌ها خبر بدهد.


به گزارش سلامت نیوز، روزنامه شهروند در ادامه نوشت: نیمه خرداد‌ سال گذشته بود که نخستین خبر‌ها از افزایش سقط جنین دام در این روستاهای حاشیه‌ای دریاچه ارومیه و سوختن برگ درختان به دلیل برخاست‌های نمکی از سوی مسعود تجریشی دبیر کمیته راهبری ستاد احیای دریاچه ارومیه، داده شد.

او به «شهروند» گفته بود که «غبارهای نمکی، مطمئنا بر سلامت اثر دارد. این نگرانی که به‌عنوان سرطان از آن یاد می‌شود، نگرانی‌ است که در «دریاچه آرال» هم تجربه شد. در آرال دیدیم که نرخ زاد و ولد کاهش یافت و بیماری‌های پوستی و سرطانی افزایش پیدا کرد. می‌توانیم انتظار چنین پیامدهایی را داشته باشیم، البته تاکنون کسی به صورت میدانی، گزارش‌های خانه‌های بهداشت و... را جمع‌آوری نکرده تا به این نتیجه برسیم اما اطلاعاتی که در رابطه با دام‌ها به ما داده شده این است که در دام‌ها مشکلات سقط جنین افزایش پیدا کرده است.»


افزایش اشعه ماورای بنفش پاسخی برای بالارفتن سرطان
از آن روز‌ها یک‌سال و سه ماه می‌گذرد. یک‌سال و سه ماهی که مسئولان محلی و اعضای ستاد احیای دریاچه ارومیه هر از چند گاهی از مخاطرات خشک شدن دریاچه و تبعات غبارهای نمکی ابراز نگرانی کرده و از مشکلاتی حکایت کرده‌اند که در صورت خشک شدن دریاچه بروز خواهد کرد. در پی این نگرانی‌ها،‌ هادی بهادری نماینده استانی ستاد احیای دریاچه ارومیه در آذربایجان غربی، چندی پیش از افزایش ٢,٥ برابری اشعه ماورای بنفش در اطراف دریاچه ارومیه خبر داد و گفت: «این میزان افزایش می‌تواند پاسخی برای بالا رفتن آمار سرطان در اطراف دریاچه ارومیه باشد.»


او، پس از اعلام این خبر در گفت‌و‌گو با «شهروند»، درباره دلایل افزایش این اشعه در اطراف دریاچه ارومیه و اتفاقاتی که در این منطقه به دلیل این افزایش افتاده است، گفت: «این موضوع پدیده‌ای است فیزیکی به نام آلبدو یا سپیدایی. این پدیده به بازتاب نور اشاره دارد که چه مقدار از نوری که به سطح یک جسم می‌تابد، بازتاب می‌شود. این بازتاب در اجسام مختلف متفاوت است که در خاک، آب و برف رخ می‌دهد. کمترین بازتاب نور در آب و بیشترین در برف است. درحال حاضر به دلیل این‌که دریاچه ارومیه خشک شده و بلورهای نمکی جای آب دریاچه را گرفته است، بازتاب نور از حدود ۵‌درصد به ۱۵‌درصد رسیده. یعنی ٢,٥ تا سه برابر شده است.»


بهادری ادامه می‌دهد: « این آلبدو یا سپیدایی، ارتباط مستقیم با مقدار تولید امواج فرابنفش و مادون قرمز دارد. مقدار آلبدو که ٢,٥ برابر می‌شود، میزان اشعه فرابنفش هم دو برابر خواهد شد. باید توجه داشت که اشعه فرابنفش، ارتباط نزدیکی با سرطان‌هایی همچون پوست دارد.»


گزارش‌های افزایش سقط جنین دام و سوختن برگ درختان که می‌توانست، رد و نشانی باشد از تأثیر اشعه مادون قرمز و غبارهای نمکی که در مناطق مختلف حاشیه دریاچه ارومیه برای ساکنان محلی مشکل‌ساز شده است، مدت‌هاست که از سوی اعضای ستاد احیای دریاچه ارومیه مطرح می‌شود، اما هنوز تاییدی رسمی و اثبات شده به خود ندیده است. نماینده استانی ستاد احیای دریاچه ارومیه، دراین‌باره می‌گوید: «این تحقیقات، در ستاد احیای دریاچه ارومیه انجام شده و کاملا درست است. اما مسئولان بهداشتی باید دراین‌باره تحقیقاتی انجام دهند که تا کنون انجام نشده است. صحبت‌هایی کرده‌ایم و از مسئولان حوزه بهداشت و سلامت خواسته‌ایم تا دراین‌باره تحقیق کنند، اما مسئولان این حوزه، کمبود اعتبار برای انجام این تحقیقات را مطرح کرده‌اند. از مسئولان استانی هم در این خصوص پرسیده‌ام که صراحتا اعلام کردند که به ما اعتبار بدهند تا در این زمینه تحقیق کنیم. به نظر می‌آید که آنها اولویت‌های دیگری دارند.»


او با اشاره به صحبت‌های بخشدار انزل که یکی از بخش‌های تابعه شهرستان ارومیه در استان آذربایجان‌غربی است، یادآوری می‌کند که در ۵ ماه نخست‌سال جاری در این بخش، آمار سرطان و سقط جنین، افزایش داشته است. همچنین در شهر قوشچی که نزدیک‌ترین شهر به دریاچه ارومیه از غرب دریاچه است، آمار سقط جنین افزایش یافته است.»


طوفان نمکی و غبارهای نمک که با وزش هر بادی بلند می‌شوند و هوای روستا‌ها و شهرهای اطراف دریاچه را شور می‌کنند، موضوع دیگری است که بهادری به آن اشاره کرده و یادآوری می‌کند که «در منطقه جبل، هر روز طوفان‌های نمکی اتفاق می‌افتد. بر همین اساس درحال حاضر مهم‌ترین کار ستاد احیای دریاچه ارومیه، تثبیت نمک است، تا آسیب کمتری به همراه داشته باشد. همچنین در چنین شرایطی وزارت بهداشت، باید بیشتر به این موضوع ورود کرده و در بحث سلامتی ساکنان حاشیه‌ای دریاچه ارومیه فعالیت کند. این غبارهای نمکی سلامت مردم منطقه را به خطر می‌اندازد و می‌تواند بیماری‌های ریوی، چشمی و پوستی به وجود بیاورد.»


همه از احتمال می‌گویند، از این‌که چه اتفاقاتی در حاشیه دریاچه ارومیه با روند خشکی و تبدیل شدن آن به شوره‌زار قرار است، رخ دهد و چه تبعاتی را با خود همراه کند. اما گزارشی رسمی از وضع سلامتی ساکنان اطراف دریاچه ارومیه در گذشته و اتفاقاتی که اکنون درحال رخ دادن است، منتشر نمی‌شود. تنها خبرهایی که از این منطقه به گوش می‌رسد، وضع دریاچه و مقایسه تراز آبی آن در گذشته و حال است و این‌که چه اقداماتی برای احیای دریاچه انجام شده. هیچ خبر رسمی از وضع مردم و روند بیماری‌ها شنیده نمی‌شود و شنیده‌ها، همه احتمال و مشاهدات مردم، مسئولان محلی و اعضای ستاد احیای دریاچه ارومیه است.


علی گورانی، کار‌شناس مسئول بهداشت تشعشعات وزارت بهداشت هم در باره خبرهایی که از افزایش اشعه ماورای بنفش در اطراف دریاچه ارومیه، حکایت می‌کنند، به‌طورکلی سخن گفته و از اثرات اشعه ماورای بنفش بر سلامت افراد و این‌که می‌تواند چه پیامدهایی داشته باشد، توضیح می‌دهد. نه خبری از وضع ساکنان حاشیه دریاچه ارومیه می‌دهد که اشعه ماورای بنفشی که با آن روبه‌رو هستند، ٢,٥ برابر شده و نه خبر این میزان افزایش را تأیید می‌کند. او به می‌گوید: «صحت این اعدادی که اعلام شده را نمی‌دانم. اما می‌توانم مبانی علمی اشعه ماورای بنفش و تأثیر آن بر سلامت را توضیح بدهم.»

گورانی، با اشاره به این‌که ما در دنیای انرژی زندگی می‌کنیم، یعنی در انرژی غوطه‌وریم، ادامه می‌دهد: «یکی از اشکال انرژی‌هایی که با آن روبه‌رو هستیم، الکترومغناطیس است. عمده پرتوگیری‌ها هم از منابع طبیعی تولیدکننده اشعه است. بیش از ۸۰‌درصد پرتوگیری‌ها ناشی از منابع طبیعی است و ۲۰‌درصد ناشی از ساخت دست بشر. در منابع طبیعی، منابع زمینی و خورشیدی عمده‌ترین منابعی هستند که اشعه را به بدن انسان می‌رسانند. در منابع زمینی از گاز رادون می‌توان یاد کرد که دومین عامل سرطان ریه بعد از سیگار در کشور است. در خورشیدی هم فرابنفش خورشیدی است.»


او با تأکید بر این‌که در فرابنفش خورشیدی طیف تعریف می‌شود، همچون UV A، UV B و UV C، می‌گوید: «UV A بیشترین آسیب را به پوست می‌زند. این طیف از پوست عبور کرده به رنگدانه‌های پوستی می‌رسد و باعث تغییر رنگ و تیرگی آن می‌شود، چون انرژی زیادی دارد.»


کار‌شناس مسئول بهداشت تشعشعات وزارت بهداشت، با اشاره به ویژگی بازتاب پرتوهای خورشیدی، یادآوری می‌کند: «این حرف که گفته شده، به دلیل خشک شدن دریاچه و به وجود آمدن بلورهای نمکی، اشعه‌های ماورای بنفش بیشتر شده‌اند، درست است، چون این بلور‌ها همچون آینه عمل می‌کنند و اشعه را کامل بازتاب می‌دهند.»


او درباره تأثیر این اشعه که حالا به میزان قابل توجهی افزایش یافته است، هم می‌گوید: «یکی از عوامل سرطان پوست، پرتوهای فرابنفش خورشیدی است. سایر سرطان‌ها ربطی به UV ندارند. همچنین یکی دیگر از آسیب‌هایی که این اشعه‌ها به انسان وارد می‌کنند، آسیب‌های چشمی است. این آسیب‌ها در کشور ما بسیار زیاد است به دلیل این‌که کشور ما در مدار فرضی کارتاراکت قرار دارد، یعنی در مداری قرار دارد که اشعه ماورای بنفش در آن بیش از سایر مناطق است که می‌توان آثار آن را در میزان ابتلا به آب مروارید مشاهده کرد.»


با وجود افزایش ٢,٥ برابری اشعه ماورای بنفش که اعضای ستاد احیای دریاچه ارومیه از آن خبر می‌دهند، اقدامات خاصی یا آموزش‌هایی دراین‌باره به مردم داده نشده است، گورانی، در پاسخ به این پرسش که در محدوده دریاچه ارومیه که درحال حاضر میزان این اشعه‌ها افزایش یافته است، چه اقداماتی انجام داده، می‌گوید: «ما کل کشور را در نظر می‌گیریم، این‌که چقدر و کجا‌ها پرتوگیری زیاد است. باید شبکه سنجش داشته باشیم تا مردم بدانند در چه مناطقی شدت زیاد است تا از سلامت خود حفاظت کنند. این شبکه یعنی سنجش پرتو فرابنفش خورشید در کشور درحال راه‌اندازی است. در ۱۰ استان مستقر شده اما دسترسی مردم به این سایت، نیاز به کار بیشتری دارد.»


آموزش‌های ساده مقابله با بیماری که به مردم داده نشد
سلامت ساکنان حاشیه‌ای دریاچه ارومیه در خطر است، سایه سرطان‌های پوستی و ریوی و بروز مشکلات چشمی هر روز در منطقه گسترده‌تر می‌شود و ساکنان منطقه حتی آموزش‌های اولیه را برای مواجهه با سایه بیماری ندیده‌اند. آموزش‌هایی ساده که شاید بتواند کمی جلوی افزایش بیماری‌ها در منطقه را بگیرد. راهکارهایی که گورانی درباره آنها می‌گوید: «راهکار کاهش صدمات این است که پرتوگیری‌ها را کم کنیم. یکی از راه‌ها این است که کمتر بیرون برویم و در بیرون از خانه هم از سایه استفاده کنیم. البته باید این را در نظر داشت که سایه، ۵۰‌درصد اشعه را حذف می‌کند و ۵۰‌درصد مابقی از طریق بازتاب‌ها به بدن می‌رسد. راهکار بعدی، لباس است. با پوشش فیزیکی می‌توانیم اثر اشعه‌ها را کاهش دهیم. در بسیاری از کشورهای دنیا، برای لباس‌ها ضریب حفاظتی در نظر گرفته می‌شود اما در کشور ما این ضریب جا نیفتاده یا به عبارتی نادیده گرفته شده است.» او یکی دیگر از راهکار‌ها را پوشاندن بخش‌هایی از بدن می‌داند که پوشیده نیست، همچون دست‌ها، گردن یا صورت، «بهتر است با کلاه این مناطق پوشانده شوند. کرم‌های ضدآفتاب هم یکی دیگر از راهکارهای تأثیر اشعه‌های ماورای بنفش بر روی پوست است. این کرم‌ها عملکرد شیمیایی ندارد، بلکه فیزیکی عمل می‌کنند و اشعه را بازتاب می‌کنند.»


نور، چشم‌هایشان را می‌زند و نمک می‌سوزاند، اینجا قوشچی است
«وقتی نور چشم‌هایمان را می‌زند و چشم‌مان می‌سوزد، می‌فهمیم اوضاع اصلا خوب نیست. غبار نمکی داریم و بلورهای نمک مثل آینه عمل کرده و نور را به سمت شهر منعکس می‌کند.» اینها صحبت‌های یکی از ساکنان شهر قوشچی، نزدیک‌ترین شهر به دریاچه ارومیه از غرب است. او درباره خشک شدن دریاچه و خبرهایی که از افزایش اشعه ماورای بنفش حکایت می‌کنند، می‌گوید: «در ماه‌های گذشته به‌خصوص در نیمه تابستان، اشعه زیاد بود. وقتی از خانه خارج می‌شدیم، نور زیاد بود، چشم‌‌هایمان اذیت می‌شد. همین موضوع تردد در سطح شهر را سخت کرده بود، چون چشم‌ها و پوست را اذیت می‌کرد و نمی‌گذاشت که به راحتی از خانه خارج شویم.»


او درباره این‌که نمک موجود در هوا، چه مشکلاتی برایتان به وجود آورده بود؟ توضیح می‌دهد که «نمک نفس کشیدنمان را سخت کرده بود. سرفه می‌کردیم و حس می‌کردیم ریه‌هایمان سنگین است. تأثیر مستقیمش را می‌توانستیم روی درختان ببینیم. در این منطقه درخت بادام داریم. برگ درختان بادام سوخته است. دو‌سال است که برگ درختان بادام با نمکی که در هواست و بازتاب نور که می‌گویند، اشعه ماورای بنفش است، می‌سوزد.» این ساکن شهر قوشچی که یکی از کارمندان شهرداری این شهر کوچک است، در پاسخ به این‌که بالا بودن اشعه و میزان نمک موجود در هوا را از کجا می‌فهمیدند، می‌گوید: «هر وقت این اتفاق می‌افتد، یعنی برگ درختان می‌سوزد، می‌فهمیم که اوضاع اصلا خوب نیست. مرکزی نداریم که میزان اشعه و نمک هوا را اندازه‌گیری کرده و اعلام کند، خودمان از وضع جسمی و برگ درختان متوجه می‌شویم. نه هوا‌شناسی داریم و نه دفتر محیط زیست. به خاطر همین اطلاعاتی که داریم بر طبق بررسی و آمار نیست، براساس تجربه‌ای است که خودمان به دست آورده‌ایم. وقتی از خانه خارج می‌شدیم و می‌دیدیم نور چشم‌هایمان را اذیت می‌کند یا چشم‌‌هایمان می‌سوزد، می‌فهمیم که اشعه زیاد است و غبار نمکی داریم.»

 

برگرفته از سلامت نیوز

روز، سکوت، کویر


فاطمه جمال‌پور


«اگه اینطوری پیش برود، ما مشکل پیدا می‌کنیم. هیچی نداریم بفروشیم بریم شهر. از بدبختیمان است که اینجا ‌گیر کرده‌ایم.» اینها را می‌گوید و دسته‌های فرغون را از زمین بلند می‌کند و می‌رود. داخل فرغون چهار دبه چهارلیتری آب است؛ سهم هرخانوار روستا در هر 48ساعت که گاهی به دو دبه هم کاهش می‌یابد. در مسیر زن به خانه‌ای می‌رسد که در حیاتش یک منبع قرار دارد و زنان روستا صف کشیده‌اند برای پرکردن دبه‌هایشان. پنج، شش‌تایی می‌شوند و هفت، هشت بچه قدونیم‌قد اطرافشان پرسه می‌زنند. چادرها را دور کمرشان بسته‌اند، با دامن و شلوار و بلوز و دمپایی پلاستیکی. پاهای خاک‌گرفته. صورت و لباس بچه‌ها به چرک نشسته. هر 48ساعت، نیم‌ساعت آب آشامیدنی باز می‌شود و تنها به این یک خانه می‌رسد که در پایین‌دست روستا قرار گرفته است. سهم هر خانواده پنج، شش‌دقیقه است.
اینجا روستای «کلو» در 120 کیلومتری جنوب دامغان و در دل دشت کویر است. جاده از دشت دامغان و کوهپایه‌ها می‌گذرد تا به دشت یزدان‌آباد و سر کویر می‌رسد.
یک‌سالی است که خشکسالی و بحران کویر مرکزی را درنوردیده و به روستاییان رخ نشان داده. اینجا مردم آب آشامیدنی ندارند: «به خاک سیاه نشسته‌ایم.» آرام صحبت می‌کند؛ خیلی آرام‌تر از صدای زوزه باد در کویر و وادارت می‌کند گوش‌ها را تیز کنی و چشم‌ها را ریز.
زهرا 20ساله است. یک پسر چهارساله و دختری یک‌سال‌ونیمه دارد. شوهرش رفته شهر برای کارگری و او ناچار است چرخ زندگی را در میانه بحران بی‌آبی بچرخاند: «سخته، بچه‌هامون هم کوچیکن. مجبوریم خوابشان کنیم و بیاییم آب ببریم. بعضی روزا که کمتر است دوتا دبه می‌گیریم. برای حمام آب از قنات میاریم با فرغون هفته‌ای دوبار آبگرمکن را پر کنیم. لباس و ظرف را هم می‌بریم سر قنات. بیشتر مردم رفتند. حدودش را نمی‌دانم زیاد بودیم الان بیشتریا رفتند. ما نمی‌تونیم بریم شهر. خیلی گرون است اجاره و اینها. نمی‌توانیم بدهیم. خیلی سخت است و اذیتیم. زمستان‌ها خیلی سخت‌تر می‌شود. نمی‌شود بروی سر قنات. بچه‌هامان کوچکند. مریض می‌شوند. همه‌اش مریضند. الان دوسال است اینطوری است. امسال بدتر شده پارسال آب تا محله‌هامان می‌آمد. یکی،دوخانه در هر محله آب داشتند الان فقط همین یک خانه آب دارد.»


خشکسالی از پی زلزله
 پارسال اینجا زلزله آمده و امسال خشکسالی گریبانشان را گرفته است. آب آشامیدنی روستاها قطع شده، قنات روستا کم‌آب شده، کشاورزی از بین رفته و آنقدر سختشان شده که خانه‌های نوساز پس از زلزله را رها کرده‌اند و رفته‌اند شهر، در شهر هم تنها کارگری و اجاره‌نشینی انتظارشان را می‌کشد. برای هر خانه هم 16میلیونی وام بدهکارند و قسط.
در کنار روستای «کلو» روستای «شیمی» قرار گرفته است. سربالایی می‌رسد به زمین بازی کودکان با یک تاب، سرسره و... که وسایل بازی‌اش جز یک تاب بر زمین وارونه شده‌اند. پایین‌دست زمین بازی قنات دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد. نیم‌لیتر آب در ثانیه. زنی کم‌سن‌وسال لباس‌ها را درون جوی باریکی که از استخر قنات جاری است ریخته و نشسته به شست‌وشو. سه پسربچه دوروبرش جست‌وخیز می‌کنند با لباس‌های وصله‌شده خاک‌آلود. همه اینجا چهره‌های بور دارند، زردی موها زیر نور آفتاب برق می‌زند. با صورت‌های کک‌مکی آفتاب‌سوخته. لباس‌ها را روی هم تلمبار می‌کند. دست از شستن می‌کشد: «شوهرم بیاد صحبت کنه. اصلا آب نیست. محتاج یک لیوان آبیم. آب آشامیدنیمان از «ده‌نب» میاد. کم میاد خیلی. ما در خانه‌هامان آب نداریم. محتاج یک‌قطره آبیم.» بچه‌ها رفته‌اند دنبال همسرش و مرد از راه می‌رسد. قدبلند و چهارشانه است. قبل از هرچیز برق زنجیر طلای دور گردنش چشمم را می‌گیرد. می‌گوید: «از نظر آب خیلی در مضیقه‌ایم. تانکر اصلا نمیاد. امسال فقط دوتا تانکر آب آوردن. آب خوردن را می‌رویم از ده «توچاهی» می‌آوریم. با ماشین می‌رویم و 20لیتری آب می‌آوریم. قبلا اینجا صد تا خانوار جمعیت داشته الان 10 تا خانوار.»


معتمد محل را هم صدا می‌زنند. پیرمرد خمیده‌ای است. عبا به تن دارد و عصابه‌دست، تعارف می‌کند که بفرمایید داخل چایی در خدمت باشیم و تو فکر می‌کنی چهار استکان چایی هم برایشان چهار استکان آب است در این برهوت. کوچه خاکی به باغستانی تقریبا خشک‌شده منتهی می‌شود. معتمد پیر می‌گوید: «ما در اثر بی‌آبی خیلی در مضیقه‌ایم. از سر بی‌آبی، حاصل نداریم، درخت نداریم. قبلا گندم می‌کاشتیم، جو می‌کاشتیم، یونجه می‌کاشتیم برای داممان، زردآلو برمی‌داشتیم حاصل. خلاصه اموراتمان می‌گذشت. در اثر خشکسالی واقعا بدبخت شدیم. سه، چهارساله شروع شده. قبلا هم کشاورزی بود، هم دامداری و هم قالیبافی. 70تا خانوار بودیم. الان 10تاییم. اگه اینطور باشد ما با این پیرمردی‌مان باید برویم دامغان سکنی بگیریم و آنجا هم که خانه نداریم. سخت است.»
همسرش تایید می‌کند که «آب لوله‌کشی‌مان شش‌ماهی است از ریشه قطع شده.» قادری، کارشناس امور آب می‌گوید: «دوتا چاه کندیم برای روستای شما اما هیچ‌کدام به آب نرسید.» قاسمی، عضو شورای روستا می‌فهمد خبرنگاری از تهران آمده و زنگ زده که: «شیمی 70خانوار داشته الان 10، 15تا شده‌اند که، هفت، هشت‌تا هم بگومگوی رفتنشان است. مردم از سر ناچاری و زور بی‌آبی خانه‌های نوساز بعد از زلزله را خالی کرده و رفتند.»


در روستا که بچرخی خبری از اهالی نیست. کوچه‌های خاکی در سکوت فرورفته‌اند و جز معدود بچه‌های خردسال کسی را نمی‌یابی. بر دیوارهای تمام خانه‌ها گچ مالیده‌اند تا جلو چشم‌زخم را بگیرد.  جاده به‌سمت دامغان بازمی‌گردد و کمی بعد از روستاهای «کلو» و «شیمی» مرکز بخش، روستای «کوه‌زر» قرار گرفته. اینجا تا سال‌های سال معدن طلا بوده؛ معدنی که برای چندین‌سال دست روس‌ها و آلمان‌ها بوده و طلا استخراج می‌کردند و تا آن‌موقع وضعشان خوب بوده تا ذخیره طلا ته می‌کشد و رو می‌آورند به کارگری، دامداری و کشاورزی فصلی. می‌توانی رد این تاریخ را در نام و نام خانوادگی برخی اهالی بیابی؛ همچون ابوالفضل جرج، امین جرج... . بی‌آبی گریبان کوه‌زری‌ها را هم گرفته. بر در و دیوار تمام خانه‌ها علاوه‌بر گچ‌ها چشم نقاشی شده تا جلو چشم‌زخم را بگیرد و غیر از آن پیت‌های پلاستیکی و حتی صندلی‌های پلاستیکی شکسته از در و دیوار خانه‌ها آویزان است تا مانع چشم‌خوردن شود.


نه آب داریم نه نان
زن میانسال با پیراهن آبی گلدار و پاهای برهنه بر آستانه در ایستاده. شوهرش را صدا می‌زند برای صحبت. درون حیاط یک منبع آب هست برای اهالی دوخانه. مرد می‌گوید: «خانم اینجا آب هیچی نداریم. چهارروزی یک‌ساعت آب را باز می‌کنند. اینجا200وخرده‌ای خانوار داشته که نیمی‌شان رفته‌ان. شغلمان کارگری است. قبلا بهار که می‌شد کشاورزی و دامداری می‌کردیم و من 30، 40تا گوسفند داشتم اما از ناچاری که تلف نشوند فروختم.» دم در ورودی پیرزنی از راه می‌رسد و بی‌مقدمه می‌گوید: «خانم بنویس بچه و پیرمون همه گشنه‌ان و اشاره می‌کند به پسرک جوان که: «یه‌بچه‌ای مثل این کارگر به شهر بره با سه بچه و اجاره‌خانه‌هایی به این بالایی چی‌کار کنه؟ به‌خدا همه دارن میرن. فرار می‌کنن از گشنگی. نه آب داریم، نه کار داریم، نه کمکی میرسه.‌دار و درخت و باغ داشتیم همه خشک شده. به‌خدا دولت به فکر روستاها نیست.»


روستای سالمندان
50،60کیلومتری از کوه‌زر تا «رشم» و ورودی کویر فاصله است. روستای رشم یا آنگونه که تابلو ورودی‌اش می‌گوید «قطب گردشگری رشم» ورودی سر کویر است. جاده کویری صاف و هموار می‌رسد به کوهپایه‌ها و بعد رشم قرار گرفته در انتهای کوهپایه‌ها و دشت آغاز می‌شود و می‌رسد به کلو و شیمی و کوه‌زر و... . قدیمی‌ها می‌گویند پیش‌ترها جای دشت، دریا بوده و رشم بندرش.
منظره روستا از جاده غم‌انگیز و دلهره‌آور است. جای خالی کشت‌های هرساله زرد شده و تنها یک‌تکه زمین سبز بر کوهپایه باقی مانده است. مرد بیل می‌زند و از رد هر بیل خاک بلند می‌شود. دو زن بقچه‌های بزرگ گون را که غذای دام‌هاست بر سر می‌گذارند و می‌روند سمت روستا. وارد روستا که می‌شوی دبستان عشایری قرار گرفته و والدین در انتظار پایان نخستین روز تحصیلی فرزندانشان. خیلی نیاز به توضیح نیست. «آب» که بگویی سر درددل همه‌شان باز می‌شود آنقدر که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد: «چشمه‌های روبه‌رو رو ببین. همه خشک شدن، زراعت از بین رفته. این دو، سه‌روزه پنج تا خانوار رفتن. همه دارن کوچ می‌کنن. جوونا همه میذارن میرن. ماییم و یه یارانه‌ 45هزارتومنی. با همین زندگی می‌کنیم. پول نان هم نداریم از یک‌سال پیش این‌طوری شده. هیچی نداریم. قبلا جو می‌کاشتیم، یونجه، پنبه، ارزن، همه‌چیز. اما الان فقط نیم من گوجه کاشته‌ایم.»


زن جوان دیگری می‌گوید: «خدایی تو کوچه ما نان ندارن بخورن. بیا برو مدرسه ما را ببین. الان 11 تا بچه‌ان. قبلا 30 تا بودند. این‌طور پیش برود مدرسه تعطیل می‌شود مدرسه را جمع می‌کنن، بچه‌هامان مثل خودمان بی‌سواد می‌شوند.» زن میانسال دیگری دست‌هایش را می‌آورد جلو که: «دست‌های من را نگاه کن. شب به شب با وازلین چرب می‌کنم. زن و مرد از صبح تا شب کار می‌کنیم هیچ درآمدی نداریم.» دست‌هایش را پس می‌کشد و نگاهم همچنان روی ترک‌های عمیق و تازه انگشتانش جا می‌ماند. اینجا مردم آب آشامیدنی دارند. دولت برایشان چاهی بر روی گسل زده اما چشمه‌ها رو به خشکی است و از کشاورزی و دامداریشان چیزی نمانده است.  مرد جوان می‌گوید: «آب‌خوردن داریم اما یک لقمه نان هم باید باشد که بخوریم.» مردی دیگر که 18سال مسوول شورای روستا بوده و حالا هم پسرش عضو شوراست سوار بر موتور از راه می‌رسد: «جوان‌ها روز به روز دارند از آبادی می‌روند کی می‌ماند؟ سالمندان. می‌شود روستای سالمندان. دامداری ما از بین رفت 15هزار دام داشتیم، شد 1500. 500 خانوار شده 100 تا خانوار. اینها هم هی دارند می‌روند. من از شش پسرم پنج تا رفتند. چرا؟ چون کار نیست. وام‌های کشاورزی و خانه‌های نوسازی‌شده زلزله برای مردم معضل شده. سال81 به مردم وام دادند؛ موعد پرداختش سربه‌سر شده با قحطی و خشکسالی. مردم را گرفتارکردند و به‌خاطر وام‌ها حکم جلب و زندان صادر شده.»


دعوت می‌کنند داخل خانه‌شان. پذیرایی با نان و کره و پنیر محلی که پیشتر سوغات روستاشان بوده اما حالا حتی کفاف خودشان را هم نمی‌دهد. مرد دیگری می‌گوید: «دیروز پسرهام برگشتن گرگان، فشار زنم رفت رو 25. اگه اینجا کار باشه نمیرن. دوست هم ندارن شهر را و ناراحتن، اما اینجا باشند چه کار کنند. چند خانوار هم همین چندروز کوچ کردند. موقع خداحافظی اینقد گریه کردیم، مردیم.»
مرد جوانی به مهندس قادری، امور آب می‌گوید: «از یک دره در همین حوالی صدای آب میاد. مهندسی که از تهران اومده بود، می‌گفت صدای باده اما نه آبه، آقای مهندس بیا یه نگاهی بنداز، اگه اونجا آب پیدا شه، میریم اونجا کشت می‌کنیم اصلا.»


بیابان را سراسر مه گرفته
مسیر برگشت همان جاده تخت و همواری است که بیابان احاطه‌اش کرده و انتهای بیابان به کوه‌ها می‌رسد: «بیابان را سراسر مه گرفته» و هر چند دقیقه گردبادی بلند می‌شود و زوزه‌کشان به این سو و آن سو می‌رود. انبوه کوره قنات‌های خشک شده و کلات‌های ویران از چشم می‌گذرد. در مسیر دو مرد مشغول حفر قناتند برای روستای یزدان‌آباد. آب کم شده و باید حفر کنند تا سفره آب بالا بیاید. پشته‌های خاک بیرون آمده اطراف قنات را احاطه کرده‌اند. با قطب‌نما مشغول جهت‌یابی‌اند. یکی‌شان داخل قنات است. در عمق 33متری و دارد 10متر، 10متر در آن عمق می‌کند و جلو می‌رود. هر10متر یک‌ماه طول می‌کشد. قناتی دومیلیون‌تومان عایدیشان است. در دهانه قنات جای دست و پاهاست برای بالاوپایین رفتن و ریسمانی برای چنگ‌زدن. یکی‌شان می‌گوید: «هرچه آب است را چاه باغ پسته در همین حوالی برداشت می‌کند.»


بیشترین خشکسالی امسال در استان سمنان بوده
مسیر رفت‌وبرگشت داخل ماشین همراه است با توضیحات مهندس قادری، کارشناس آب اداره آب‌های زیرزمینی دامغان. گه‌گاه صدایش در باد گم می‌شود و جمله‌ها نیمه به گوش می‌رسد. می‌گوید: «دیگر نمی‌توانیم بیاییم به روستاها سر بزنیم. آنقدر که مردم می‌پرسند چه می‌شود و ما جوابی نداریم. بیشترین خشکسالی امسال در استان سمنان بوده است. تمام درصد تغییرات بارش و آبدهی نسبت به سال قبل منفی است. 15،10سال اخیر که مجوز چاه عمیق دادند، سطح آب ایستابی پایین رفت و جز معدود قنات‌ها همه خشک شدند. علتش این است که تکنولوژی همیشه می‌آید به اثراتش فکر نمی‌کنند و بعد این اتفاق‌ها می‌افتد. هزینه احیای هر قنات یک‌میلیاردتومان است و به‌صرفه نیست هرچند قنات آسیبی به آب‌های زیرزمینی نمی‌رساند.»


خط راه آهن تهران- مشهد آبستن حادثه
یک روستا آب آشامیدنی دارد و آب کشاورزی ندارد یکی کشاورزی دارد و آشامیدنی ندارد و یکی هیچ‌کدام را ندارد. برای یافتن نمودهای عینی خشکسالی نیاز به رفتن تا دل کویر و روستاها نیست حتی در دفتر مهندس‌خراسانی مدیر اداره آب‌های زیرزمینی دامغان هم می‌توان نمودش را یافت آنجا که کشاورز برای کمک‌گرفتن آمده که: «آب چاه‌ام هفت‌متر افت پیدا کرده» و در پی احیا و بررسی علتش بود. اینجا قیمت چاه‌های آب تا دومیلیاردتومان هم می‌رسد.


اما روایت خشکسالی در سمنان تنها روایت کویرنشینان روستایی نیست. خیلی نزدیک‌تر در 10دقیقه‌ای شهر سمنان، خشکسالی ردش را در فرونشست زمین نشان داده، در حفره‌های بزرگ که به خط راه‌آهن و جاده می‌رسد. مهندس‌محمد حسینی کارشناس آب سمنان می‌گوید: «زمینی که دچار فرونشست می‌شود دیگر برگشت‌ناپذیر است. دیگر نمی‌شود هیچ استفاده‌ای از آن کرد حتی اگر اقیانوس آرام را هم بیاوری و آبش را اینجا خالی کنی، این زمین دیگر برنمی‌گردد.» سفره آب زیرزمینی در اثر برداشت‌های بی‌رویه پایین می‌آید و زمین خاصیت ارتجاعی‌اش را از دست می‌دهد چراکه دیگر خلل و فرجش آب ندارند. جاده چاه پیزومتر همان چاهی که با آن سطح آب زیرزمینی را رصد می‌کنند، در اثر فرونشست از بین رفته. حتی گون‌ها هم از حفره‌های عجیب و هولناک فرونشست در امان نمانده‌اند. ریشه‌های گون سازگار معلق‌مانده میان حفره‌ها و درختچه در حال جان‌کندن است: «به‌خاطر فرونشست، دیگر توسعه شهر سمنان از جنوب امکان‌پذیر نیست. تنها سمنان نیست، جنوب تهران و همدان هم به فرونشست دچارند و در همدان یک نیروگاه سیکل ترکیبی قرار دارد که حفره‌ها تا صدمتری‌اش پیش رفته‌اند و تا دوسال دیگر نیروگاه خراب می‌شود.» هرسو که سر را بچرخانی حفره‌ها و ترک‌ها را می‌بینی؛ ترک‌هایی که کمی دیگر حفره می‌شوند؛ حفره 30متری با عمق یک‌متر، هشت‌متری و حفره بزرگ چندده‌متری با ترک‌های عمیق. مهندس‌حسینی می‌گوید: «در دشت همدان حفره با عمق 30متر و قطر 50متر هم دیده شده است. چاه پیزومتر 15سانتی بیرون زده است. البته که چاه حرکت نکرده، زمین در این هفت‌سال احداث چاه 15سانت فرونشسته است.» کمی آن‌سوتر ترک‌ها و حفره‌ها به راه‌آهن رسیده‌اند. جاده ترک‌برداشته با تل خاک و بتن سعی در مهار فرونشست داشته‌اند اما موفق نشده‌اند. خط آهن


تهران - مشهد با ترک‌های هولناکش آبستن حادثه فرونشست است.
مهندس‌احسانی مدیر آب شهرستان سمنان می‌گوید: «دشت سمنان سالانه 76سانت افت دارد و دلیلش این است که خرج بیشتر از دخل است. در تمام کشور مشکل افت سفره وجود دارد و یکی از علت‌هایش این است که کشاورزی ما سنتی است با راندمان 33درصد، حال آنکه راندمان کشاورزی مدرن 85درصد است. هرچه اضافه برداشت بیشتر باشد، سطح آب زیرزمینی پایین‌تر می‌رود کیفیت آب و راندمان کشاورزی پایین می‌آید و در نهایت فرونشست اتفاق می‌افتد. این درحالی است که اینها ذخایر هزارساله است و برای نسل بعد چیزی نمی‌ماند.»
 
لینک خبر از روزنامه شرق :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=44665

 

سلامت نیوز: واقعیت این است که ما در سال های گذشته چنان درگیر ترویج فرهنگ صرفه جویی آب در مناطق شهری بودیم و برایش کلیپ های تلویزیونی می ساختیم یا بر سر قیمت آب شرب، چانه می زدیم که یادمان رفت 92 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف می شود و فاجعه نیز دقیقاً همین جاست.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از عصرایران،این عکس ها را ببینید: نه یک بمب عظیم الجثه این گودال ها را به وجود آورده ، نه دستگاه های حفاری زمین را کنده اند و نه با یک حفره بزرگ طبیعی مواجه هستیم.

فرونشست زمین

فرونشست زمین

این عکس ها که چند روز قبل در حوالی همدان گرفته شده اند نشست زمین را در این منطقه نشان می دهند. علت نیز کاهش عجیب و غریب سطح آب های زیر زمینی در منطقه و در نتیجه سست شدن طبقات زمین است که نهایتاً به فرونشست زمین می انجامد.

پرداختن صرف به این چند تصویر، موضوع این نوشتار نیست، این عکس ها بهانه نوشتار هستند؛ آنچه این چند سطر را به رشته تحریر در آورده ، نگرانی جدی و دغدغه ای است که درباره مصرف "مرگبار" آب در دشت های کشور وجود دارد.

واقعیت این است که ما در سال های گذشته چنان درگیر ترویج فرهنگ صرفه جویی آب در مناطق شهری بودیم و برایش کلیپ های تلویزیونی می ساختیم یا بر سر قیمت آب شرب، چانه می زدیم که یادمان رفت 92 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف می شود و فاجعه نیز دقیقاً همین جاست.
بدیهی است که کشاورزی آب می خواهد ، اما بسیار مضحک است که در قرن بیست و یکم در کشور ما ، عمدتاً آبیاری به همان شکلی انجام می شود که در دوران مادها انجام می شد: آبیاری غرقابی!
این در حالی است که امروزه در دنیا با روش های مدرن و نه چندان سخت و پیچیده مانند آبیاری تحت فشار ، آبیاری قطره ای و ... ، میزان مصرف آب در بخش کشاورزی را بسته به اقلیم و محصول ، تا 5 برابر کاهش داده اند.
در ایران هم ، هر چند برخی مزارع و باغ ها از روش های جدی استفاده می کنند اما هنوز بخش عمده ای از کشاورزی ایران به همان روش سنتی انجام می شود.

نتیجه نیز کاملاً مشخص است. آب های زیر زمینی روز به روز و بهتر بگوییم ، لحظه به لحظه کاهش می یابد، لایه های زمین خشک و سست می شوند و نه تنها در همدان که در اطراف تهران و اصفهان و مشهد و ... زمین نشست می کند و از بین می رود. اگر تا 20 - 10 سال قبل در یک منطقه با کندن چاهی به عمق 5 متر می شد به آب رسید ، اینک در همان نقطه باید 50 متر چاه زد تا به آب زیر زمینی دسترسی داشت. بدیهی است که کشاورزی هم به تبع کم آبی های حاصل از برداشت بی رویه نابود می شود و کشاورزان هم بیکار.

وزارت کشاورزی، به عنوان متولی این بخش ، وظیفه دارد و این وظیفه اش هم تاریخی است که مصرف فاجعه بار آب در این بخش را مدیریت کند. خوشبختانه راه های مدیریت و تقلیل مصرف آب در بخش کشاورزی هم کاملاً شناخه شده است و فقط عزم، مدیریت و بودجه می خواهد، بودجه ای که اگر صرف شود، نه هزینه که در واقع سرمایه گذاری است...در این باره باز هم خواهیم نوشت چه آن که فراتر از بحث های فنی آب ، امنیت ملی و زندگی مان به این موضوع متصل است.

 

برگرفته از سلامت نیوز

بنا به پیش‌بینی‌های تغییرات اقلیمی، خاورمیانه آینده‌ای گرم‌تر و خشک‌تر خواهد داشت. ایران در قلب خاورمیانه قرار دارد. نزدیک به ۸۰ درصد مساحت ایران خشک یا نیمه‌خشک است. مشکل کم‌آبی بسیار شدید است. ولی مشکل عظیم دیگری پیش روی محیط زیست ایران است که اغلب نادیده گرفته می‌شود: بیابان‌زایی. از آن جا که علت اصلی این مشکل اقدامات انسانی است، می‌توان آن را برطرف کرد. این عقیده، دست کم، الهام‌بخش افراد متعهدی شده است که (به ویژه در دهه گذشته) مشغول واکنش به آن بوده‌اند. چالش بیابان‌زایی به راستی در کمین ماست. به قول برخی "زلزلهٔ خاموش قرن" است.

در بسیاری از بخش‌های ایران بیابان‌زایی هنگامی رخ می‌دهد که چوپانان می‌گذارند گله‌های بز و گوسفندشان بیش از اندازه چرا کنند. گاهی هم به خاطر استفاده روستاییان از بوته‌ها به عنوان هیزم رخ می‌دهد. بنا به آمار رسمی ایران در سند "ارزشیابی پتانسیل بیابان‌ها"، میزان بیابان‌زایی ایران نسبت به سایر کشورهای خشک و نیمه‌خشک "زیاد" است.

 

 

ولی چاره‌هایی وجود دارد که در حال اجرا شدن است. برای سبز کردن دوباره دشت‌های بیابانی، در اصل باید گیاهان بیشتری کاشته شود. این کار آغازگر برگشت همه چیز می‌شود. برای داشتن فضای سبز بیشتر، باید این منطقه‌ها را بوته‌کاری کرد. ولی برای این که دوباره چرای بیش از اندازه یا کاربری سوختی به وجود نیاید، مشارکت اجتماع در حفظ فضای سبز جدید لازم است. در ایران این فرایند را در عمل دیده‌ام. اجرای آن موفق بوده است و در آسیب‌پذیرترین بخش‌های کشور در حال تکرار است. هم‌اکنون، موفق‌ترین نمونه سبز کردن دوباره بیابان‌های ایران، با حسن تعبیر، "پروژه کربن" (یا به طور رسمی پروژهٔ ترسیب کربن) نامیده می‌شود. درواقع یک اقدام توسعه اجتماعی-زیست‌محیطی است که برنامه توسعه ملل متحد از آن پشتیبانی می‌کند. این پروژه را به این دلیل کربن نامیده‌اند که یکی از اثرات جانبی آن توانایی جذب و ترسیب دی‌اکسید کربن در فضاهای سبز ایجاد شده است.

به هر روی، سازمان ملل متحد از سال ۱۳۶۸ پشتیبان تلاش‌ها برای معکوس نمودن  بیابان‌زایی بوده است. در آن سال، کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، سازمان جنگل‌ها مراتع و آبخیزداری، و صندوق جهانی توسعهٔ کشاورزی در بیرجند در استان خراسان جنوبی پروژهٔ احیای مراتع و درآمدزایی پناهندگان را آغاز کردند. پروژه شش سال ادامه داشت و با جنگل کاری بیش از ۲۴۰۰۰ هکتار زمین با بیابان‌زایی و نابودی منابع طبیعی مبارزه کرد.

ده سال پیش، برنامه توسعه ملل متحد پروژه ترسیب کربن را در همان استانِ خراسان جنوبی آغاز کرد. تاکنون ۳۰هزارهکتار دیگر از زمین‌های بی‌آب به فضای سبز بدل شده است. جمهوری اسلامی ایران، با درک مزایای بالقوه اجتماعی و اقتصادی سبز کردن بیابان‌ها، به شراکت با برنامه توسعه ملل متحد پرداخت تا در سال‌های ۱۳۹۱و ۱۳۹۲این پروژه در شش استان دیگر (البرز، بوشهر، تهران، سمنان، کرمان و مرکزی) اجرا شود. به تازگی، در ۱۲ شهریور ۱۳۹۳، برنامه توسعه ملل متحد و سازمان جنگل‌ها مراتع و آبخیزداری قراردادی را امضا کردند که پروژه را به ۱۰ استان دیگر نیز گسترش می‌دهد (آذربایجان غربی، اصفهان، ایلام، خراسان رضوی، خراسان شمالی، سیستان و بلوچستان، فارس، قم، گلستان و یزد). برنامه‌های بیشتری نیز وجود دارد. در کل، پس از اجرا، این اقدام‌ها بیش از نیمی از استان‌های ایران (۱۸ استان خشک) را در بر خواهد گرفت.

 فرایند سبز کردن دوباره بسیار ساده است. کار با یک قرارداد کلی میان مسئولان و جامعه محلی آغاز می‌شود. سرمایه اولیه از بودجه پروژه گرفته می‌شود (از دولت و برنامه توسعه   ملل متحد) و با کمک‌های غیر نقدی دولت پشتیبانی می‌شود. اگر درختان و بوته‌ها با یاری جامعه محلی کاشته شود، نشان داده شده است که هزینه درخت‌کاری یک پنجم اجرا توسط پیمانکاران خصوصی خواهد بود. افزون بر این، عنصر بسیار مهم مشارکت و مالکیت اجتماعی نیز برآورده می‌شود. بدین ترتیب، به جای پروژه "آن‌ها"، پروژه "ما" می‌شود.

بوته‌ها در گلخانه رشد  داده می‌شوند. نهال‌ها تا هنگامی که آماده کاشت در فضای باز شوند، در قلمستان می‌مانند. سپس نهال‌های جوان را در گودال‌هایی می‌کارند که مردم محلی کنده‌اند. در سال نخست، آبدهی آن‌ها باید پنج برابر باشد. پس از آن، نهال‌ها به بوته‌زاری یک تا دو متری تبدیل می‌شوند

هنگامی که صدها هزار نهال در مساحتی به بزرگی هزارها هکتار رشد کند، زیست‌کره کوچکی ساخته می‌شود که گیاهان و جانواران دیگر می‌توانند به آن برگردند. زیست‌کره تازه سبز شده از چند راه به ثبات معاش مردم می‌انجامد. نخست این که گیاهانِ این اقلیم کوچک توانایی حفظ رطوبت زمین را افزایش می‌دهند. این توانایی به نوبه خود باعث افزایش گیاهان می‌شود. هنگامی که درختان کوچک دانه‌افشانی می‌کند، تراکم فضای سبز بیشتر می‌شود. کشاورزان می‌توانند دام خود را برای خوردن برگِ بوته‌ها بیاورند و آسیبی به خود گیاه نرسانند. ظرفیت برد یا گنجایش زیست‌بومی زمین در کل افزایش می‌یابد. و مردم می‌توانند محصولات درختان و بوته‌ها (مانند صمغ یا میوه) را به فروشند. پروژه کربن مشکل کاربری سوختی را با اهدای اجاق‌های ساده نفتی به ساکنان منطقه برطرف کرده است و نفت اجاق‌ها را تأمین می‌کند. ولی سود واقعی از دیدگاه پایدارسازی این است که اجتماع‌ها (که روزی با چرای بیش از اندازه و "تاراج" هیزم، سرچشمه مشکل بودند) حس مالکیت عمیقی پیدا می‌کنند و پاسدار زمین می‌شوند. در استان مرکزی دو پروژهٔ احیای محیط زیست در جریان است.

از سال ۱۳۹۲، کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امورپناهندگان، اداره کل امور پناهندگان خارجی و اتباع بیگانه، و سازمان جنگل‌ها مراتع و آبخیزداری طرحی را در "طراز ناهید" با همکاری پناهندگان افغان آغاز کردند که "احیای جامعه-محور منابع طبیعی" نام دارد. در پناهنگاه شهید ناصری، این طرح به نیازهای ویژه پناهندگان افغان رسیدگی می‌کند؛ پناهندگانی که بیش از دو دهه است در این منطقه زندگی می‌کنند. در گذر چندین سال، پناهندگان در پی یافتن سوخت و با چرای بیش از اندازه دام‌های خود باعث نابودی مرتع‌ها شده‌اند. ولی در کمتر از دو سال، این طرح به احیای بیش از ۶۶ هکتار زمین انجامیده است.

 باز هم از سال ۱۳۹۲، یک پروژه "توسعه" سنتی بیابان‌زدایی در محلات آغاز شد تا ۵۰ هزارهکتار زمین را با پشتیبانی پروژه کربنِ برنامه توسعه سازمان ملل بیابان‌زدایی کند. هم اکنون هر دو طرح در زمینه پوشش گیاهی و درآمدزایی برای ساکنان به ثمر نشسته‌اند. در خراسان جنوبی، که میراث پروژه سازمان پناهندگان در یادها مانده است و پروژه ترسیب کربن برنامه توسعه ملل متحد، ۱۰ سال برقرار بوده و پیشرفت آن بسیار سریع است. افزون بر این، سود دیگری در این طرح‌ها پدیدار شده است، که انگیزه بیشتر جوامع محلی و پناهنده‌ها و یافتن روش‌های جایگزین درآمدزایی است. یک فرایند توسعه کامل به راه می‌افتد؛ با تولید کسب وکار، مشارکت و عمق دادن به سرمایه اجتماعی.

 تمام این موفقیت‌ها با اقدام ارادی انسان، به سبز کردن دوباره بیابان و تلاش برای یافتن جبرانی کوچک برای آسیبی است که به دست بشرپدیدار شده است.

به باور من، به راستی معکوس نمودن "زلزلهٔ خاموش" را آغاز کرده‌ایم.

 

نوشته شده به قلم گری لوئیس، هماهنگ‎ کننده‎ سازمان ملل متحد و نماینده‎ مقیم برنامه‎ توسعه‎ ملل متحد درجمهوری اسلامی ایران.

برگرفته از سایت فارسی سازمان ملل متحد